|
دفتر مهمان
yavarمن و سکوت چند سالی است درخیالِ کویر تمام شنها را به جانِ خار قسم می دهیم ، ردی از نگاهِ مرگ و عطرِ غریبِ شاخه سدر نشانمان بدهند 2 روز قبل master89salam.chetori? 2 روز قبل aax66 3 روز قبل saeed3070چندیست که بیمار وفایت شده ام,در بستر غم چشم به راحت شده ام,این را تو بدان اگر بمیرم روزی,مسئول تویی که من فدایت شده ام 6 روز قبل saeed3070مثل هيچ کس مث اون موج صبوري آه وفاداره به دريا تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا چه قدر تازه و پاآي مث ياساي تو باغچه مث اون ديوان حافظ آه نشسته لب طاقچه تو مث اون گل سرخي آه گذاشتم لاي دفتر مث اون حرفي آه ناگفته مي مونه دم آخر تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر تو همون آبي آه رسمه بريزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته مث پرواز واسه قلبي آه يكي بالاشو بسته مث اون مهمون خوبي آه ميآد آخر هفته مث اون حرفي آه از ياد دل و پنجره رفته مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه مث اون قولي آه دادي گفتي يادش نمي مونه 6 روز قبل saeed3070اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيبا ترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه 6 روز قبل iman2002sdalam khooobi gooolam ! 6 روز قبل aax66ســــــــــــلام: 1 هفته قبل dani69salam azizam 1 هفته قبل dani69Salam azizam 1 هفته قبل aax66SALAM. 2 هفته قبل scorpion041تو که می دونی من زیاد به خیابونا وارد نیستم میشه بگی از کدوم طرف میشه قربونت برم ؟! 3 هفته قبل imlegendofheartگفتي که دلتنگي نکن آخ مگه ميشه نازنين حال پريشون منو نديدي و بيا ببين شب که ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم 3 هفته قبل ssr خدایا آيا يوسف انقدر زشت بوده است؟ 3 هفته قبل pkzmamnoon azizizizizam 3 هفته قبل aban25دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.او فقط یک برادر 5 ساله داشت.دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.پسرک از او پرسید :آیا در این صورت خواهرم زنده می ماند؟دکتر جواب داد بله و پسرک قبول کرد.پسرک را کنار تختش خواباندند و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردند.پسرک به خواهرش نگاه کرد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد به دکتر گفت:آیا من به بهشت میروم؟پسرک فکر میکرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند 3 هفته قبل aban25عشق 3 هفته قبل aban25قربانی 3 هفته قبل peymanhmmmec mec ke sar zadi va eydo tabrik gofti azizam mamnun khosh halam kardi movafagh bashi 3 هفته قبل poonekhobe ke to yeki az hame behtar khabar dari man ke behet goftam man nemitonam bezangam midoni ke chera nazare khasi nadaram faghat oon chizi ke migofti nabood benazare man khodesh behatar az oone taze benazaram zeshtam bood 3 هفته قبل aban25شب بود هوا خیلی تاریک بود هیچ صدایی جز صدای تالاپ تالاپ قلبش رو نمیشنید.باری که رو دوشش بود خیلی سنگین بود و تیشه ای هم که دستش بود پشتش رو زخمی کرده بود.آروم آروم با قدمهای شمرده راه میرفت هیچ صدایی نبود .تنها بود توی یه جایی مثل یه دشت بزرگ همه جا تاریک بود گهگداری پاش به تخته سنگها گیر میکرد و کله میشد اما زمین نمی خورد و به راهش ادامه میداد تنها چیزی که میشنید صدای تالاپ تالاپ قلبش بود... 3 هفته قبل aban25سیاه و سفید 3 هفته قبل aax66★ ★ ☆ ☆ * ♥ * ★ * * ★ ★ ♡ * 3 هفته قبل iman2002mrc in shere kheili ghashange doosesh daram !khooodetooon neveshtinesh! ghablanam vasam goozashte booodi! on dafe ham mikhastam bepoorsam vali yadam raft ? 3 هفته قبل yavarیادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت يلداتون مبارك 3 هفته قبل koochooloosalam fadat sham to duste khofi hasti golam a30samiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii...kiiiiiisssssssssss 3 هفته قبل peymanhmmsalam hale shoma khube? 3 هفته قبل djarashk2هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن 3 هفته قبل pkzمي تراود مهتاب 3 هفته قبل pkzbayad be khodet bebali ke nazdike emam reza sakeni 3 هفته قبل pkzmamnoon az lotfet 3 هفته قبل dani69salam azizam 3 هفته قبل iman2002
4 هفته قبل ssrبه راستي چقدر سخت است خندان نگه داشتن لب ها 4 هفته قبل ea1985294آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن 4 هفته قبل bomb چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود 4 هفته قبل tarzanبه مسلخ كشيدن نفس و به معراج بردن عشق بر شما مبارك . اميدوارم امروز غمهايتان قرباني شاديهايتان گردد. عيد قربان مبارك .... پيمان 4 هفته قبل murdererخداوندا ! 4 هفته قبل aax66یه سلام دیگه... 1 ماه قبل aban25مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. 1 ماه قبل aban25اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند. 1 ماه قبل silvermanدل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق 1 ماه قبل arashkalakrast migi ghabool meyle khoodete Dec 06 ,2008 iman2002
Dec 06 ,2008 4672بي صدا امد چه غوغا کرد ورفت/بينوا دل را چه رسوا کرد ورفت/در درونم شعله هاي عشق ريخت/ عاقبت صد فتنه برپا کرد ورفت /روز من شب کرد وشب را پر ز تب /زندگي را يک معما کردو رفت Dec 06 ,2008 djarashk2كيسه كوچيك چاي با يه تيكه نخ رفت ته ليوان و حرف دلشو آهسته گفت . ميدوني ليوان چي شد؟ Dec 05 ,2008 silvermanگر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم. ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم Dec 05 ,2008 silvermanگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در Dec 02 ,2008 arashkalaksAlaM JiGiLi ShEtOoOLiii Dec 01 ,2008 aban25پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟ | ||